بدون شرح

ببخشيد
مطلب تازه نداشتم ؛ اين عكسها رو از وبلاگ داش كوروش كش رفتم
بقيه اش هم تو ادامه مطلب هست
ادامه مطلب

بدون شرح

ببخشيد
مطلب تازه نداشتم ؛ اين عكسها رو از وبلاگ داش كوروش كش رفتم
بقيه اش هم تو ادامه مطلب هست
گل براي گل ( Flower to flower ) قصه دستان ترك خورده پر از گل من و دستان نرم و نوازشگر خانوم معلم كلاس چهارم دبستان

به نام خداوند سبحان
خيلي وقت بود كه از خدا طلب مي كردم تا چند ساعتي فراغت بدهد ؛ كه بتوانم برخي از وقايع كودكيم را به تحرير در بياورم . سعي خودم را كردم ؛ گمان ميبرم از زمان انشاء نوشتن هاي تند و تيزم خيلي گذشته و اين سالهاي كار ؛ خيلي بين آنچه كه دوست داشتم بشوم با آنچه كه شدم فاصله انداخته است . ديشب اين فرصت دست داد و بالخره يكي از آنها را نوشتم . در زندگي هر كدام از ماها گاهي يك جرقه ؛ يك برخورد ؛ يك رفتار ؛ يك جمله خيلي تاثير گذار هست و خط سير زندگي ما را تا به آخر تعيين ميكند ؛ رفتار يك همسايه ؛ كنش يك معلم و .. قصه اي را كه برايتان تعريف ميكنم ؛ از همين نوع هست ؛ رفتارهاي مثبت يك خانم معلم كه اگر نبود ؛ شايد من هم مانند تقریبا" همه همکلاسی هایم / دست از تحصيل ميشستم و راه ديگري را ميجستم كه قطعا" خالي از زحمت بيشتر نبود . به گمانم نامش خانم توكلي بود ؛ معلم كلاس چهارم دبستان من ؛ نميدانم حالا زنده ست يا به رحمت خدا رفته ؛ اما ميدانم كه جزو آندسته مردماني بود كه حداقل به خاطر دعاهاي خير من عاقبت به خير شده است . و اگر حتي دعاهاي من هم نبود باز عاقبت بخير بود ؛ چرا كه مثبت ميانديشيد ؛ هميشه لبخند به لب داشت و تخم نشاط ميكاشت . نوشتن من جداي از سخن گفتن من نيست . گاهي به ياد ميارم كه براي روستاييان از شيوه هاي جديد كشت و نهايتا" توسعه و رفاه زندگيشان ميگويم ؛ به حدي حاشيه ميروم كه گاها" اصل مطلب از دستم ميرود . من گمان ميكنم كه اونجا به جهت تفهيم بهتر نياز هست و اينجا هم براي شرح جغرافيا و زماني كه در آن بوده ام ؛ و درك بهتر قصه گاهي نياز هست گريزهايي به خارج از داستان بزنم . اميدوارم كسي را خسته نكند . فكر ميكنم جذابيت هاي خاص خودش را دارد و تلاش میکنم تا مانند یک فیلم ذهن خواننده را با خودم همگام کرده و او را در همون شرایط بنشانم . از اين رو دعوت ميكنم تا در ادامه مطلب / اصل داستان را خوانده و من را كه در دهه چهلم از زندگی و در ابتداي قصه نويسي هستم راهنمايي بفرماييد . دوست من كسي ست كه يكبار بخواندم و عميقا" ايرادهاي كارم را بگويد . چون قصه هاي دوم و سوم من هم در راه است .
محتاج انگشتان نقاد شما ( آذرگر ) ارديبهشت 1391
به نام خالق زیبائیها
در کامیاران زاده شدم , کامیاران زیباست
کامیاران باغ شهریست که اردیبهشت آن با عطر شکوفه های درختانش مست میکند و رنگین کمان برگهای درختانش در فصل پاییز چشم هر آدم عاشقی را نوازش میدهد . کامیاران خانه باغیست که خانه اش به وسعت شهر کامیاران و منازل مهربان روستائیانش , و باغش در حاشیه کوچه باغیست که در شمال از تنگه زیبای بایسپرنه گذشته و تا سنندج ادامه میابد .
در جنوب از تنگه زیبای رازآور و مزارع صیفی و سبزی مردم خونگرم و با مرام میان دربند( ناوده روه ن) گذشته و به کرمانشاه میرسد .
در شمال غربی از کنار روستای باستانی توبره ریز شروع ودر حاشیه شمالی کوه های زیبای شاهو تا سیروان و پلنگان و سروآباد و مریوان امتداد می یابد .

در جنوب غربی از ورمهنگ و الک که پر از مردان و زنان آزاده است شروع و گردنه زیبای( ناله شکینه) را طی و در کنار بزرگترین چشمه آب آهکی دنیا یعنی روانسر آرام میگیرد .
در شرق از خروجی تونل پر آب گاوشان و روستای شیروانه شروع و پس از طی گردنه پر از بادام و گردو کشکمیر ,در سنقر کلیایی خاتمه میابد .
و بالخره از جنوب شرقی ازحاشیه کوه سترگ ئاژوان شروع وپس از طی تاکستانهای وسیع کندوله تا چمچمال و دینور و بیستون ادامه دارد .
باغی بزرگ سرشار از شکوفه های هزار رنگ بادام و گیلاس و آلبالو و به و شلیل و امرود و هلو و زرد آلو و سیب و توت فرنگی .
آری . اینجا کامیاران است .
دفینه های کشف شده آن , در تپه توبره ریز , در تپه پیرمحمد در وسط شهر کامیاران , در تپه تیانه , در تختی زنگی , در وندرنی , در شیروانه , درپلنگان , در . در. همه و همه نشان دهنده این است که مردم من از 7000 سال پیش از میلاد مسیح تاکنون مردمی متمدن بوده و آداب در کنار هم زیستن را میدانسته اند . و اگر چنانچه در کنار بزرگراه شاهی که از صد دروازه و ری شروع واز کنار کنگاور و بیستون و صحنه و طاقبستان و طاق گرا تا همدان و بین النهرین و . و . ادامه داشته قرار نگرفته تا بیش از پیش شکوفا شود , قصوری بر آنها نیست .
اگر چنانچه این دوری از راه شاهی باعث شده تا پیتر دولاله , و یاقوت حموی , و ابن حوقل , و حمدالله مستوفی , و . . و . و از آن نگذرند و ازروستاهای آباد و باغات میوه و چشمه های پر آبش بنویسند , کوتاهی از خود آنهاست . چه ؟ اگر که میامدند آنگاه باغات همدان و ری و شیراز فراموششان میشد .
اینجا جاده زیبای کامیارن -- سنندج است , جاده ای با پیچ و خمهای فراوان که تماما" از حاشیه رودخانه های زیبا و پر آب گاورود و قشلاق از سرشاخه های اصلی سیروان میگذرد . جاده ای به طول 70 کیلومتر که تمامی حاشیه آن باغات وسیع و زیبای میوه است . جاده ای که در هر فصل و ماه از سال اگر چنانچه ترمز کنی و در کنار یکی ازمزارع کشاورزان و یا دکه های حاشیه جاده بمانی میوه های زیادی را میتوانی نوش جان کنی , آب فراوان , رستورانهای ارزان , باغات میوه , (هیچ میدانی بیش از هشتاد درصد از توت فرنگی کشور در باغات حاشیه همین جاده تولید و روانه بازارهای سراسر کشور میشوند ؟) و ازهمه مهمتر مردمی مهمان نواز و موءدب , و آنجا که وسط های راه است کوهستان چشم نواز ئاوه لان
روز زن و روز مادر بر رنان و مادران مبارك
به بهانه روز زن :
گالری عکس كردستان . زن و زندگی

براي ديدن بقيه عكسها به ادامه مطلب برويد
بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت : "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."
نتيجه اخلاقي :
هیچ چیز از این ویرانگرتر نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم عمری فریبمان داده است ...
ادامه مطلب را كليك كنيد
دارم چند تا خاطره مينويسم . هنوز تمام نكرده ام . دوست ندارم چيزي غير مرتبط بنويسم ؛ اما به اصرار دوستان كه انتظار مطلب تازه دارند ؛ اين دو جمله را از وبگاه دكتر شيري كش رفتم ؛ هدف يادگيري چيز تازه ست . حتما" بخشيده اند :
ممکنه گاو باشی ولی در جایی قرار گرفته باشی که بپرستندت
ممکنه پروفسور باشی ولی در جایی باشی که نفهمندت
دقت کن کجا ایستاده ای !
تفسير با شما
http://doctorshiri.blogfa.com
اين عكسها را يه دوست برايم ايميل كرده بودند . ضمن تشكر از ايشان ؛ منهم اونها را اينگونه چيندم و عنوان را هم نوشتم اولويت هاي زندگي شما چيست ؟ ظاهرا" از ديشب كه در وبلاگ نصب كرده بودم تا حالا كسي موفق به بازكردن و ديدنشون نشده بود . مجبور شدم در فضاي اختصاصي خودم مجددا" آپلود كنم . هيچ نظري ندارم . نگاه كنيد و با زندگي خودتان مقايسه كنيد و بنويسيد اولويت شما در زندگياتون چيست ؟ آيا مثل اون زن كه در اطاق زايمان و بلافاصله بعد از زايمان ؛ برايتان ديدن فرزند سالم خودتان مهم هست ؟ يا در همون لحظه ارسال اس ام اس به دوست و يا شايد ...
اين اوليش ؛ براي ديدن بقيه كه بسيار جالب هست ؛ به ادامه مطلب برويد . ئه يسا

امشب با خودم قرار گذاشته بودم تا قصه اي از كودكي هايم كه شايد قصه كودكي هاي خيلي از بچه هاي كامياراني باشد را تحرير كنم ؛ خسته بودم و نرسيدم ؛ رفتم سراغ ايميل هايم ؛ چشمم به ايميل يكي از دوستان افتاد ؛ با خواندنش لذت بردم ؛ اين شد كه تصميم گرفتم اين داستان را بزارم و برم تا بخوابم ؛ شايد فردا قصه خودم تمام شد و ..
رسیدن به کمال
پد پا کینوکی ( Kinoki ) – پد پا دتوکس ( detox )
قصه خرید اینترنتی من : ( خواص ؟!!!!! مضرات )
حدود یک هفته قبل از عید نوروز امسال برای خرید یک دستگاه ورزشی به یکی از فروشگاه های معتبر لوازم پزشکی کرمانشاه رفتم . در اونجا متوجه پد پا یا همان چسب مخصوص دفع سموم بدن که به کف پا میچسبانند شدم . متوجه شدم که قیمت هر بسته ده تایی آن سی هزار تومان هست . من هم ریسک نکردم و تنها یک جفت آن را به قیمت 6000 تومان خریدم . یعنی هر یک دانه چسب برای یک پا 3000 تومان . قیمت بالا بود ؛ یعنی یه جورایی با دخل ما جور نبود . به هر حال آوردم خانه و با کمی ترس و دلهره که ابتدا هر آدمی به هنگام استفاده بار اول دارویی داره ؛ تنها یک دانه آن را به کف یکی از پاهایم چسباندم و خوابیدم . صبح که پاشدم و نگاه کردم دیدم اون بسته کوچک حاوی پودر تبدیل شده به یک کیسه باد کرده مایع با رنگ قهوه ای متمایل به سیاه و وزنی چند برابر با یک بوی مخصوص . خلاصه شب دیگه هم اون یکی را استفاده کردم و متوجه شدم که جدا" جالبه . ما هم که گاهی سیگاری میکشیم خوشمان اومد . چون بعدش احساس خوبی داشتم . مجدد مراجعه کردم و دو جفت دیگه خریدم و استفاده کردم . برآن شدم تا برای دیگر اعضای خانواده بخرم . اما گرانی اون مانع میشد . تا دیدم بر بنر تبلیغی بلگفا در گوشه وبلاگم نوشته پد پا کینوکی و تدکس هر جفت 12 هزار تومان . از خوشحالی به هوا پریدم . و رفتم سراغ وبسایتی که آنرا میفروخت و دیم که بعله ؛ من با قیمت کمتر از 30000 تومان میتوانم به واقع دو بسته بخرم و استفاده کنم . رفتیم تو صفحه سفارش و با ذوق و شوق سفارش دادم ؛ از هر مارک یک بسته ( کینوکی - Kinoki یک بسته و دتوکس detox هم یک بسته ) . اینجای کار جالب بود که نوشته بود دم در خانه تحویل بگیر و پولش بده .
جالب بود / تا سفارش دادم یک اس ام اس برام اومد . بعدش چند اس ام اس دیگه و ما تایید کردیم و بعد از دو روز آقایی زنگ زد که ارسال کردیم ( شماره همراه موجود است ) و دو روز بعد بله ؛ بسته پستی خوشحالی ما اومد درب خانه . تحویل گرفتیم و 29000 تومان با طیب خاطر دادیم .
شب با خوشحالی بسته ها را باز کردم ؛ کمی بسته بندی اون تو ذوقم زد ؛ آخه اون پد پایی که برچسب وزارت بهداشت داشت و گران ؛ یعنی بسته ای 30000 تومان از لوازم پزشکی فروشی خریده بودم / خیلی بسته بندی جالبی داشت و هر دانه پد پا داخل یک نایلون پرس شده و سپس داخل یک ورق فویل پرس شده قرار داشت و این باعث میشد تحت هیچ شرایطی نم نکشد ؛ در ضمن بر روی کارتنش مید این ژاپن خورده بود .
بگذریم ؛ بسته دتوکس را باز کردم و دو تا را چسباندم و خوابیدم و صبح بیدار شدم و متوجه شدم که چنان به پاهایم چسبیده که کنده نمیشوند . کمی سیاه شده بود ؛ اما نه باد کرده و اصطلاحا" باید پر از سم میشد که نه ؛ هیچ . رفتم حمام و با کلی سنگ پا زدن به کف پاهایم تا توانستم چسبها را بکنم .
شب بعد هم از بسته کینوکی در آوردم و چسباندم و همان قضیه تکرار شد . یعنی من اثری ندیدم .
مشکوک شدم . دل به دریا زدم و یکی از پدها را پاره کرده و محتویاتش که شبیه نمک سبز رنگی بود را داخل لیوانی ریخته و کمی آب ریختم ؛ به سرعت حل شد . ذره ای ته لیوان سیاه بود و این همان رنگ سیاه بود که کف پاهایم از این برچسب صبح دیده بودم .
شهامت کرده و مزه کردم ؛ شور بود ؛ خدای من یعنی این پودر نمک هست ؟
یعنی هر گرم نمک را به من 1300 تومان فروخته اند ؟!!!!!! و در اینجا متوجه ضرب المثل ایرانی خودمان شدم که هیچ چیزی را بیخودی ارزان نمیفروشند . شدم . میگن انگلیسی ها هم ضرب المثلی دارند که پول زیادی ندارم تا جنس ارزان بخرم !!!!!!!!
صبح هم تصمیم گرفتم که بسته ها را ببرم موسسه استاندارد و گزارش بدم که دیدم وقت این کار را ندارم و چم و خم ادارات ما هم اجازه نتیجه گیری نمیدهد ؛ به اون آقایی که زنگ زده بود و شماره اش داشتم زنگ زدم و زیر بار نمیرفت و میفرمود که در خرید های آینده جبران میکنم !!!!!!!!!!!
راستی یادم رفت درداخل بسته ؛ یک عدد چاقوی چند کاره هم اشانتیون فرستاده بودند ؛ حالا نمیدانم چقد سود میکنند که با بسته بندی و ارسال با پست سفارشی و اشانتیون نصف قیمت پدهای پای اصلی میفروشند ؟!!!!! اینجا بود که تصمیم گرفتم علی رغم فضای حاکم بر وبلاگم . اطلاع رسانی کنم که کلاه سر ما رفت ؛ سر شما نرود ؛ بروید از همون لیبل دارهای وزارت بهداشت داروخانه ها و لوازم پزشکی ها بخرید . البته دقت کنید مارک تی وی شاپ - tv shop نداشته باشد ؛ چون همون آقای فروشنده میگفت برخی از لوازم پزشکی فروشها از خود ما میخرند .
در ضمن آدرس فرستنده هم غرفه ای در بازارچه مرزی بیله سوار مغان اردبیل بود .
یا حق
( وجه تسميه و معناي نام روستاي كاشتر )
براي معنا كردن نام روستاي كاشتر ؛ ابتدا بايد نيم نگاهي به وضعيت حال ؛ تاريخچه روستا و بزرگاني كه در عرصه ادب و عرفان و علوم ديني از اين روستا به جامعه معرفي شده اند ؛ بياندازيم :
روستای کاشتر بی شک یکی از بهترین روستاهای فرهنگ پرور استان کردستان و يا حتي ميتوانيم اذعان كنيم ؛ تمام مناطق كردنشين می باشد ؛ این روستا با بافت خانه های سنتی بر سينه كوهي بلند و درست روبروي بلند ترين نقطه كوهستان عظيم شاهو قرار گرفته است ؛ مردماني فرهنگي و اهل علم و ادب داشته و امروزه هم داراي تحصيل كردگان دانشگاهي فراواني ميباشد که بیشتر آنها در جای جای ادارات کشور از شهرداری تهران تا میراث فرهنگی تهران و صدا و سیما و آموزش و پرورش استان مشغول کار هستند. این روستا در زمان قدیم مرکز تحصیل و تعلیم بوده است و در این روستا شخصیت بزرگی چون شیخ حبیب الله روحانی کاشتري بوده که شاگردان زیادی را تعلیم داده وهمچنین شخصیت بزرگ دیگری چون بابا مردوخ روحانی و نوادگان این شخصیت والا از اين روستا برخاسته اند . , و بازهم در عصر حاضر ميتوان به مرحوم سيد حسن حسامي كاشتر مجري بهترين برنامه راديويي روستايي ايران ( با عنوان به زم لادي ) كه در مركز صدا و سيماي كردستان توليد و پخش ميشد اشاره كرد ؛ و يا از مرحوم حاج شيخ محمد حسامي امام جمعه فقيد كامياران نام برد . خانواده هاي شهير مردوخ و حسامي و روحاني در مناطق كردنشين همه از اين روستا هستند . كاشتر در ۳۵کیلومتری شمال غربي شهر کامیاران قرار گرفته است . در قسمت شرق با روستای گازر خانی و بزوش همجوار است ؛ در جنوب با روستای تنگی ور و کوه سربه فلک کشیده شاهو همجواربوده در قسمت غرب با روستای یوزیدر و پلنگان هم مرز بوده در قسمت شمال هم با روستای سيد نشين سیویه و میرگسار وگلیان همجوار است ؛ و كتيبه تنگي ور در فاصله 5 كيلومتري جنوب آن واقع شده است .....شغل ودرامد مردم روستا بیشتر کشاورزی ودامداری وتا اندکی هم باغداری است ....این روستا دارای ۱۵۰ خانوار بوده که حدودا ۶۵۰نفر جمعیت دارد ..در این روستا در سه مقطع تحصیلی ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان دانش آموز دارد .
جوانان این روستا علاقه زیادی به ورزش دارند و در داخل روستا باشگاه بدنسازی داشته وهمچنین دارای یک تیم فوتبال و فوتسال که جوانان روستا اوقات فراغت خود را بیشتر با این ورزش ویا کوهنوردی پر می کنند.
از مكان هايي كه در جوار اين روستا قرار گرفته اند ميتوان به : زيارتگاه حضرت عكاشه اشاره كرد . اين مكان زيارتي در مسير كامياران به مريوان در روستاي كاشتر واقع شده است، مردم منطقه بر اين باورند كه عكاشه كه يكي از اصحاب پيامبرصلي الله عليه و آله بوده و از سوريه به اين منطقه آمده است. اين زيارتگاه در ميان مردم منطقه داراي احترام ويژه است .
شايد بواسطه همين زيارتگاه بوده كه در سالهاي دور ؛ روستاي كاشتر داراي يكي از قويترين مراكز علوم ديني در كردستانات بوده و طلبه هاي علوم ديني از سراسر مناطق كردنشين عراق و ايران براي تحصيل علوم به آنجا مراجعه كرده اند .
از ديگر مفاخر كاشتر در زمينه طبيعت : ذخيره گاه جنگلي كاشتر كه در فهرست آثار ملي طبيعي ايران قرار گرفته است ؛ گورستان بسيار قديمي كاشتر كه در پيرامون زيارتگاه حضرت عكاشه قرار گرفته است ؛ پر از درختان هزار ساله بنه ميباشد كه مربوط به دوره كرتاسه فوقاني است .
و اما
علي رغم آنكه كاشتر نويسندگان بزرگي تحويل جامعه فرهنگي كردستان داده است ؛ مانند نويسنده كتاب دو جلدي تاريخ مشاهير كردستان ؛ من نميدانم كه چرا همه آنها به فكر ريشه يابي نام كاشتر نيافتاده اند ؛ تا جايي كه بعد از ساعتها جستجو و كنكاش در ميان صفحات اينترنتي و كتب تاريخي ذيربط چيزي يافت نكردم .
همين موضوع كمي مرا نگران كرد ؛ كه خداي ناكرده كنكاش و تحقيق و نهايتا" نتيجه اي كه استخراج ميشود ؛ موجبات تكدر خاطر مردم فهيم كاشتر را فراهم آورد ؛ و از اين روست كه با احتياط اعلام ميكنم آنچه كه حقير مينگارم ؛ نظر و نگاهي بيش نبوده و با طيب خاطر اعلام ميكنم كه اگر چنانچه نظر و ايده اي مناسب تر دريافت كنم در اسرع وقت نسبت به اصلاح نوشته ام اقدام خواهم كرد .
و اما وجه تسميه
شايد بتوان گفت كه كاشتر جزو اولين سكونت گاه هاي بشري در منطقه كامياران ميباشد ؛ از اين رو دور از ذهن نيست ؛ اگر چنانچه بپذيريم در زمان آشوري ها و پيش از آن هم سكونت گاه بوده است . در ميان خانواده هاي منتسب به كاشتر ؛ بخشي از خانواده مردوخ ساكن هستند . مردوخ ؛ مخفف مردوك است ؛ و آيت الله مردوخ در تاريخ كرد و كردستان آنرا اينگونه معنا كرده است ( مردوخ کلمه ای آسوری است و مرکب از دو بخش است ۱) مر یا مرد که به معنی آیینه است و دخ یا دوخ که به معنی خدا که بر ذات خدا اطلاق میگردد که معنی ترکیبی آن آیینه خدا یا مظهر الله یا آیت الله است .)
1 - از اين رو بعيد نيست كه ادعا كنيم كه كاشتر ناميست آسوري و يا آشوري كه از زمان آشوري ها بر اين روستا اطلاق شده است و تلفظ و معناي آن در طي سالهي مديد دچار تغيير شده و بر ما پوشيده مانده است . دليل اين مدعا نام مكانهاي ديگري در جغرافياي كامياران هست كه همگي با ( كا = ka ) شروع شده معناي آنرا بر ما سخت كرده است ؛ مانند همين نام كردي كامياران كه كاميران است و يا كاوانه و يا ..
2 - در فرهنگ دهخدا علي رغم اينكه بسياري از كلمات و نامها معني شده است ؛ براي نام كاشتر معنايي نياورده است . در فرهنگ لغات عرب هم نامي به اسم كاشتر وجود ندارد كه معنايي شده باشد .
3 - علي رغم اينكه در ايران و در مناطق كردنشين برخي نامها بارها تكرار شده است ؛ نام كاشتر تنها به اين روستا اطلاق شده است .
نتيجه :
از اين رو براي معناي نام كاشتر بازهم بايد به طبيعت روستا توجه كرد . چه كه در كردستان بسياري از نامها برگرفته و معنايي از طبيعت اطراف هست . مانند بسياري از روستاهايي كه با پيشوند كاني به معناي چشمه شروع ميشوند مانند كاني با ؛ كاني چرمگ ؛ كاني ليلي ؛ كاني هنگه و ..
اگر چنانچه بپذيريم كه نام كاشتر برگرفته از ( كشتر = kashtar ) هست ؛ ميتوانيم آنرا از هم جدا كرده و به دو كلمه ( كش = kash ) به معناي كوه ( در كردي كوه را - كش و گاها" كژ ) هم مينامند و كلمه ( تر = tar ) به معناي خيس و جاي نمناك و آبدار برسيم . و معنا كنيم كه كاشتر يعني كوه آبدار . و اين با وجود ذخيره گاه جنگلي چند هزار ساله كاشتر كه در كل ايران بي نظير هست دور از واقعيت نبوده و چنان بي بيراهه نرفته ايم .
اميد كه مفيد فايده واقع شده و تحصيلكردگان كاشتري را به عكس العمل واداشته و معناي اصلي كاشتر برايمان گشوده شود.
يا حق
آذرگر - عيسي ( ساعت 3 نصفه شب ۲۶ فروردين 1391 )
موقعيت جغرافيايی :
کوهستان شاهو که بلند ترين قلة استان كردستان با ارتفاع ٣٣٩٠ متر را در خود جای داده يکی از اصلی ترين حوضه های آبگيری هر دو استان كرمانشاه و كردستان وسرچشمة رودهای بسيار که به رود خانة سيروان و كرخه سرريز می شوند را تشکيل می دهد .
شاهو درست در وسط منطقه كامياران و پاوه و روانسر و نوسود ؛ در غرب شهر كامياران و در شمال غربی شهر کرمانشاه واقع شده است ِ و کشيدگی اين رشته کوه وسيع در جهت شمال غربی _ جنوب شرقی می باشد .
كوهنورد انگليسي :
ولی من کنجکاو هستم بدانم که :
تا چه اندازه زندگی مردم آن ناحيه کوهستانی که ما ديديم تغيير کرده است . آيا هنوز گله های گوسفند و بزها را در تابستان به چراگاه های مرتفع می برند و رهگذ رها ؛ گردو خاک آلود بهمراه بار الاغ ها در گذر گاههای خشک عبور ميکنند ؛ هنوز دعا نويسان دوره گرد با مشکی از دوغ که با نعنا معطر شده است از دور ظاهر می شوتد ؟ حتماً برای اين افراد زندگی بطور عادی جريان دارد ومسائل جهان نسبت به امور روزمرة آﻧﻬا در درجة دوم اهميت قرار دارد . ميشد حدس زد که كاكه کريم یوزیدری و رفقايش وقتی در يک شب طولانی زمستان درکنار آتش هيزم دود آلود نشسته اند تعداد زيادی جوک درمورد ماها می سازند . داستاﻧﻬايی از انگليسيهای ديوانه ای که برای رفتن به ارتفاعات هزينة بسيار ميکردند و زحمت بی حد می کشيدند و بعد رسيدن به آنجا در دل غارها فرو می رفتند آﻧﻬا از خود می پرسند که انگليسيها دنبال چه بودند که اينقدر پايين می رفتند .
و من مترجم و نویسنده وبلاگ :
از آنجا که غار شاهو ناشناخته مانده و از گزارش جذاب تيم انگليسی کسی مطلبی جمع آوری نكرده بود ؛ مدتها بود كه به دنبال متن اين گزارش و ترجمه آن ميگشتم ؛ تا در معرض ديد علاقه مندان به جغرافيای كامياران قرار بدهم . كه خوشبختانه بعد از دو سال تلاش آنرا يافتم و خوشحالم كه امروز موفق به نمايش و درج آن در وبلاگ كامياران شدم . البته همانگونه كه از متن گزارش پيداست ؛ اين اكتشاف ناتمام مانده و تا جايي كه پيگيري كرده ام طي سالهاي بعد از انقلاب گروه هاي كوهنوردي ايراني و عمدتا" مردان با همتی از كرمانشاه . تلاشهاي بسياري براي پيمودن این غار و پي بردن به عمق غار نموده اند كه همه اين تلاشها به علت امكانات كم و عدم پشتيباني مالي و حمایت های اسپانسرهایی مانند فرمانداری و شهرداری و .. ناكام مانده و توانسته اند تنها همان مسير گشوده شده توسط انگليسي ها را بپيمايند . كه اميدوارم اين مهم مورد توجه گروه هاي كوهنورد كامياراني و مسئولين استان که امیدی به آنها نیست ِ قرار گرفته و با گشودن غار بر جاذبه هاي گردشگري كامياران افزوده و يك مجموعه جذاب توريستي از درياچه سد گاوشان و كتيبه تنگيور و روستاهاي زيباي پالنگان و دولاب و دره طا و مجتمع هاي پرورش ماهي و زيارتگاه حضرت عكاشه و و غار شاهو و .. معرفي كرده و با جذب توريسم سالم موجبات رشد و شكوفايي و رفع بيكاري را فراهم آوردند .
انشالله . آذرگر
براي مطالعه اصل گزارش به ادامه مطلب برويد و نظري هم بكاريد .
| سیزدهبدر
از جشنهای مربوط به نوروز است و مردم ایران این روز را در دامان طبیعت و
همراه با خویشان و دوستان خود سپری میکنند. سیزدهبهدر در سیزدهمین روز
فروردین ماه و آخرین روز از نوروز برگزار میشود. در ایران این روز روز
طبیعت نامگذاری شده است. در ایران باستان عدد سیزده همچنین روز سیزدهم
(سیزده فروردین) نحس و بدشگون شمرده میشد به همین دلیل مردم در این روز به
دامن طبیعت پناه میبرند. |
ایرانیان برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه ها میروند و به شادی میپردازند. با اینکه اعتقاد عمومی بر نحس بودن روز سیزده است ولی در برخی از آثار پیشینیان آن را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً ۲۶۶ آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن در برابر سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده است. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماهها را نحس میدانستند، سیزده عید نوروز را نیز نحس شمردهاند.

متن اصلي و ترجمه آهنگ مشهور نوروز مرحوم حسن زيرك كه آنرا حدود 40 سال پيش اجرا كرده است :
ئه م روژي سالي تازه يه نه وروزه هاته وه / امروز روز نوروز و سال نو دوباره آمد
جيژ نيكي كوني كورده به خوشي و به ها ته وه / جشن کهن کردان با خیر و خوشی دوباره آمد
چه ند سال بوو گولي هيواي ئيمه پي په ست بوو تاكو پار/ سالهاست گل امید ما دربند بوده و اسیر
هه ر خويني لاوه كان بوو گولي ئالي نه وبه هار/ و خون سرخ جوانان گل نوبهار ما بوده
ئه و ره نگه سوو ره بوو كه له ئاسوي بلندي كورد/ همواره همین رنگ سرخ از بلندای افق کردستان
مژده ي به ياني بو گه لي دوور ونزيك ئه برد/ مژده فردای روشن را به ملت کرد نوید میداد
وا روژهه لات له به نده ني به رزي ولاته وه/ هنگام غروب خورشید از بلندای کوههای وطن
هه ر خويني شه هيده ره نگي شه فه ق شه وق ئه داته وه/ رنگ سرخ خون شهید است که میدرخشد
نه وروز بوو ئاگريكي وه ها خسته جه رگه وه/ نوروز بود که آتش این شور را به دلها انداخت
لاوان به عه شق ئه چوون به ره و پيري مه رگه وه/ تا جوانان با اشتیاق به پیشواز مرگ بروند
تا ئيستا رووي نه داوه له تاريخي ميلله تا/ تاکنون در تاریخ هیچ ملتی سابقه نداشته قه لغاني گوله سنگي كچان بي له هه لمه تا/ سینه دختران سپر گلوله های نبرد باشند
پيي ناوي بو شه هيدي وه ته ن شيوه ن وگرين/ برای شهید وطن گریه و زاری نمیکنیم
نامرن ئه وانه وا له دلي ميلله تا ئه ژين / آنان که در دل ملت هستند همیشه زنده اند
تقديم به سرزمينم ؛ به مردمش ؛ به درختهايش ؛ به گلهايش ؛ به شاهو و ...
===========================================================
باز هفت سين سرور
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
عید نوروز ؛ كه روز اول انقلاب زمين و تازه شدن هست ؛بر همه انسانيت مبارك . بر همه اون كساني كه مهربانند و با خود عطر مهر مي افشانند . بر همه كساني كه از غرور و تكبر و نخوت بدورند . بر همه اون كساني كه دلهايشان پر از عشق هست و خالي از كينه و نفرت . بر همه اون كساني كه جايگاه خود را ميدانند و اهل ظلم و ستم نيستند . بر همه ايرانيان مهربان . بر همو كورديك . بر همه كامياراني هاي دل به مهر .
آذرگر
ترجمه و عكسي از كتيبه تنگيور كامياران
خيلي وقت بود كه دنبال ميكردم تا ترجمه دقيق خط به خط كتيبه تنگي ور را بيابم و آنرا در اينجا در معرض ديد بازديد كنندگان و كساني كه تاريخ كامياران برايشان اهميت دارد ؛ قرار دهم .
خدا را شكر كه زحمت اين كار را سايت بزرگ تاريخ ما به انجام رسانده است . به منظور قدرداني از همه كساني كه در اين جريان زحمت كشيده اند ؛ عين نوشته و اسامي آنها آورده شده است ؛ تا خداي ناكرده ظلمي به زحمات قلم به دستان نشده باشد . هيچكدام اين نوشته ها از حقير نيست و در اين ميان آنچه كه براي من اهميت دارد ؛ يافتن ارتباط معنادار بين سه كلمه: ( بيت همبان ) ؛ ( كامبادن ) ؛ ( كارلا ) با كامياران هست . كه اگر برايم شكافته شود و ارتباط اين شاه آشوري با تجمع اوليه مادها در دشت كامياران با اين كتيبه و نهايتا" تشكيل هسته اوليه ؛ اولين حكومت كرد ( مادي ) روشن شود ؛ آنگاه ميتوانم با جسارت بيان كنم كه كامبادن ؛ در دشت كامياران قرار داشته است . به اميد اون روز با ياري جستن از خداوند سبحان و همراهي دوست داران اين تاريخ ؛ اين مهم ؛ يعني رابطه بين آخرين حمله آخرين شاه آشوري به شرق ؛ يعني دشت كامياران كه به قصد سركوب طايفه سورسور ( سورموزو ) انجام گرفته و يادگاري اي ( كتيبه تنگيور ) كه در جغرافيا كامياران به يادگار گذاشته و تجمع اوليه سران كرد ( ماد ) در دشت كامياران و نهايتا" تشكيل اولين حكومت كردي ( مادي ) در هگمتانه ( همدان ) كشف شود .
آذرگر
ترجمه کتیبه تنگي ور
قسمتهای نقطه چین که در ترجمه کتیبه آورده شده اند،کلماتی هستند که فریم نخوانده است و در برخی موارد،کلمه یا کلماتی میان کروشه قرار گرفته اند که ما برای تکمیل شدن جمله آورده ایم:
- ۱٫خدای آشور شاه همه…خدایان و همه…خدایان.
- ۲٫خط دوم خوانده نشده است.
- ۳٫خدای مردوک بزرگتر از همه،او که همهی مردمان را با غذاها آفرید…
- ۴٫خدای نبوکه جانشینی را به وجود آورد[احتمالا به جانشینی خود به عنون نمایندهی خدا روی زمین اشاره دارد].
- ۵٫خدای سین،مسلط بر آسمان و جهان مردگان…
- ۶٫خدای شمش،صاحب عدالت بر آسمان و جهان مردگان…
- ۷٫خدای ایشتار،او که انسان را آفرید و برای جنگ مهیا کرد…
- ۸٫خدایان هفتگانه که رهبری میکنند و خواست شاه را در جبههی جنگ برآورده میسازند و پیروزی را برایش فراهم میآورند.
- ۹٫خدایان بزرگ،گردانندگان هستی و جهان مردگان،کسانی که حمله میکنند و جنگها و نزاعها را معنی میبخشند.
- ۱۰٫خدایانی که میگردند و پادشاه را برمیگزینند؛کسی که فرماندهی را به عنوان فرمانروای مقدس بر عهده دارد.آنها قلمرو را وسعت میدهند و آن پادشاه را از قانونگذاران دیگر برتر میکنند.
- ۱۱٫سارگن(دوم)،شاه بزرگ،شاه توانا،شاه جهان،شاه آشور،نایب السلطنهی بابل،شاه سرزمین سومر و اکد و دوستدار خدایان بزرگ.
- ۱۲٫قهرمان بزرگ…مرد،فرمانروای دیندار،انسانی حیرتآور و شبان[خدا].
- ۱۳٫خدای آشور،نبو و مردوک،خدایان کمککنندهی من، پادشاهی را به من بخشیدند و مرا بیهمانند و مشهور و با عظمت کردند.
- ۱۴٫من همواره به عنوان غنیکنندهی«سیپار»،«نیپور»و بابل عمل کردهام و آسیبهای غیرقانونی را که توسط مردمانی والاشأن تحمل شده بود که تعداد زیادی از آنان چنین بودند،جبران کردم.
- ۱۵٫من معافیت از مالیات را که برای«بالتیل»و«آشور»برداشته شده بود،از نو برقرار کردم.با ملاحظهی شهر«حران»[بر]دروازهی مردم[آن شهر]،نشان«کیدینو»(اشاره به موقعیت ممتازشان دارد)را نصب کردم.
- ۱۶٫من ارتش«هومبانیگاش»(هومبان-نیگاش)عیلامی را پراکنده ساختم.من سرزمین کارالا را ویران کردم؛سرزمین«شوردا»، شهر«کیشهسیم»،شهر«هرهر»[خارخار]سرزمین«مادها»و سرزمین «الیپی»را.
- ۱۷٫من سرزمین«اورارتو»را ویران کردم.شهر«موسسیر»و سرزمین«ماننا»را تاراج کردم و سرزمین«اندیا»و سرزمین«زیبیریم»را شکست دادم.
- ۱۸٫من فرمانروایان سرزمین«حمات»،شهر«کارخمیش»، شهر«کومموهی»و سرزمین«کاممانو»را شکست دادم و بر سرزمین «هایشن»،صاحب منصبانی نشاندم.
- ۱۹٫من شهر«اشدود»را غارت کردم.لامانی،شاه آن جا از سلاحهای من ترسید…به ناحیهای از سرزمین«ملوحا»فرار کرد.در آن جا کاملا مخفیانه شبیه یک دزد زندگی میکرد.
- ۲۰٫شپاتکو(شبیتکو)،پادشاه سرزمین ملوحا،قدرت خدایان آشور،نبو و مردوک را که من به همهی سرزمینها نشان دادم،احساس کرد و…
- ۲۱٫اولامانی در یوغها و دستبندهای آهنین،در بند،به زندان من آورد.
- ۲۲٫من همهی سرزمینهای«تابالو»،«کاسکو»و«هیلاکو»را از جمعیت خالی کردم و آنها را با اموال و دارایی به نزد میداس،شاه سرزمین«موسکو»تبعید کردم و قلمروی او را کاهش دادم.
- ۲۳٫در شهر«راپیهو»پیش قراول ارتش مصر را شکست دادم و پادشاه شهر«هازوتو»،کازه که بندگی مرا نمیپذیرفت،به عنوان غنیمت به حساب آوردم.
- ۲۴٫من هفت پادشاه سرزمین«انا»،یک منطقه از سرزمین «لدنانا»که خانههایش در فاصله…(در میان)دریای غرب واقع شده بود،مطیع کردم.
- ۲۵٫من با دستان توانایم،اپل-ایدین(مردوک بالادان)،شاه سرزمین«کلده»را که بر ساحل دریا اقامت داشت و پادشاهیاش را برای مقابله با خدایان نیک،بر بابل میگسترانید،شکست دادم.
- ۲۶٫همهی سرزمین«بیتایایکن»…ثابت کردم…
- ۲۷٫اهون داری شاه«دیلمون»که در فاصلهی…چند کیلومتری در میان…دریا،مانند یک ماهی جا گرفته بود،توانایی شاهانهی مرا شنید و هدایای بزرگش را برای من آورد.
- ۲۸٫به وسیلهی خدایان بزرگم که جنگافزارهای مرا قدرت بخشیدند،با قدرت و قوت شدم و همهی دشمنانم را از بین بردم.
- ۲۹٫از سرزمین لدنانا که در میان دریای مغرب(مدیترانه)،به دوری مرز مصر و سرزمین موسکو،سرزمین وسیع«آمورو»،تمام سرزمینهای…
- ۳۰٫همهی سرزمین«گوتیوم»سرزمین مادهای دور(در کنار کوه بیکنی)،سرزمین الیپی و سرزمین«راشی»(در مرز عیلام).
- ۳۱٫آنهایی که در کنار رود دجله زندگی میکنند،قبایل«اوتو»، «روبو»،«ختکو»،«لابدودو»،«کمرانو»،«اوبولو»،«رووا»و «لیتااو»…
- ۳۲٫آنهایی که در کنار رود فرات و دریای«اوکنو»زندگی میکنند.قبایل«گامبلو»،«هیندارو»،«پوکودو»،«سونیها»،مردم استپ سرزمین«لادبورو»،به تعداد زیادی که آن جا هستند.
- ۳۳٫از شهر«سامونا»به فاصلهی شهرهای«بوب»و«تلهومبان» که در مرز عیلام هستند…
- ۳۴٫سرزمین«کاردونیاش»از ابتدا تا انتها و سرزمین«بیت آموکان»،«بیتایاکین»که در ساحل دریا،به فاصلهی قلمروی «دیلمون»،واقع شده است…
- ۳۶٫من همهی آنها را مطیع کردم و دستنشاندگانم را به عنوان دولتمردان حاکم بر آنها گماشتم و قدرت شاهانهام را بر آنها تحمیل کردم…
- ۳۷٫در آن زمان مردم سرزمین کارالا…که…نمیخواستند از هیچ فرمانروایی تبعیت کنند…
- ۳۸٫به کوههای پرشیب پشتگرم بودند و دستنشاندهی مرا [بیرون کردند].حکمران همهی سرزمین…
- ۳۹….آنها برپا و آماده شدند،برای جنگ…تعداد زیادی از مردمشان برافروخته شدند…
- ۴۰ اسبان،قاطران…حاضرشان را…برگرداندم و…
- ۴۱٫آنها راهها را در سرزمینشان ویران و[معبدها]را مسدود کردند.
- ۴۲٫سربازان اندک من،به معبدهای دور از دسترس،شبیه عقابها[نفوذ کردند].
- ۴۳….آنها…سربازانشان به کوهها فرار کردند…
- ۴۴٫باقی ماندهی آنها[اسیر شدند]و به عنوان غرامت به حساب آمدند.
- ۴۵٫من لوحهی یادبودی ساختم و روی آن پندارهای خدایان بزرگ را حک کردم.هدفهای شاهانهام را با فروتنی،برای پادشاهی آسمانی بزرگشان،در مقابل آنها نهادم.
- ۴۶٫من همهی پیروزیهای خدای آشور،پدر خدایان،بزرگ… را توضیح دادم…
لشکرکشی سارگن به کارالا
به ادامه مطلب برويد